تبليغاتX
kaveh0111

kaveh0111

♥♥♥♥♥ به روزهای سخت نبودنت قسم که وقتی بودی هم هیچ گهی نخوردی:| ♥♥♥♥♥♥

سلام

یه حرفه کوچولو تو ادامه مطب بی هیچ صدایی آپ کردم

بای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 23:15  توسط کاوه  | 

سلام 

خوبین دوستان ؟

خوبه كه اگه پيمان دوستي ميبنديم بهش پايدار باشيم اگه تواناييشو نداريم پيمان نبنديم كون لق كسايي كه پاي حرفشون نيستند كون لق بي معرفتا!:|

یه موقع هایی هست...سیگار جلوت...ویسکی کنارت...اما نه سیگارو میکشی...نه ویسکی می خوری...سرتو تکون میدی...لبخند میزنی و میگی:مرده شور این زندگی رو ببره.....!



به افتادن من در خیابان خندیدی و من همه ی حواسم به چشمان مردم شهر بود که عاشق خنده ات نشوند .....


عاشق اونیه که وقتی داره ترکش میکنه,باز بگه رسیدی تک بزن,خیالم راحت شه :l


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 16:7  توسط کاوه 

تا حالا شده بنویسی پاک کنی بنویسی پاک کنی؟
الان اونجوریم

یک پیک میخورم سلامتی همه اون پسر یا دخترایی عاشقشون بودیم ولی ولمون کردن

دیگه چیزی نمی خرم.. وقتی قرار نیست ببینی... دیگه چیزی نمی گم وقتی قرار نیست بشنوی_____________ فقط میزنم بسلامتیت پیک پشت پیک .. که چه نبینیم چه نشنویم.... ارزوم سلامتیته.......

http://a8.sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc6/264389_181926625197551_177384485651765_483435_5899884_n.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 16:53  توسط کاوه  | 

دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا به کجا ؟! معـلـوم است ، به در خانه تو ! ...دل من عادت داشـت ، که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی ... دل من ساکن دیوار و دری ، که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!


                                                            پایان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 12:44  توسط کاوه 

دختر ترشیده

 دختری با مادرش در رختخواب

درددل می کرد با چشمی پر آب

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست

زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟

روی دستت باد کردم مادرم!

سن من از بیست وشش افزون شد

دل میان سینه غرق خون شد

هیچ کس مجنون این لیلا نشد

شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته

بوی ترشی خانه را برداشته!

مادرش چون حرف دختش را شنفت

خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

دخترم بخت تو هم وا می شود

غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن

این همه شوهر یکی را تور کن!

گفت دختر مادر محبوب من!

ای رفیق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها

من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها

سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر

مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر

با سعیدویاسر وایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما

بگذریم از مابقی ماجرا!

یک سری هم صحبت صادق شدم

او خرم کرد آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید

قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج علی اصغر شله

یک زمانی عاشق من شد،بله

بعد جعفر یار من عباس بود

البته وسواسی وحساس بود

بعد ازآن وسواسی پر ادعا

شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم

بعد مانی عاشق هانی شدم

بعدهانی عاشق نادر شدم

بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او

گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!

گرچه من هم در زمان دختری

روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آن که تو را باشد پدر

دل نمی دادم به هرکس اینقدر

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی

واقعا که پوز مادر را زدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 8:39  توسط کاوه  | 

اگه زن شما رئیس تان بشود......

تا حالا پیش خودتان تصور کرده اید که اگر روزی زن شما ، در محل کارتان ، رئیس شما بشود ، چه عواقبی خواهد داشت ؟
اگر مایلید تا گوشه ای از عواقب شوم این وضعیت را دریابید ، این مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنید !

اگر یکروز ، چند ساعت دیر به محل کارتان برسید ...
واکنش همسر/رئیس شما : این چه موقع اومدن به سر کاره ؟ می دونی ساعت چنده ؟ چرا اینقدر دیر اومدی ؟ چیکار می کردی ؟ کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا همان رشوه ، دریافت کنید ...
واکنش همسر/رئیس شما : این چه کاری بود که تو کردی ؟ چرا این کار رو کردی ؟ مگه حقوق خودت برات کافی نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز ، تقاضای چند روز مرخصی نمایید ...
واکنش همسر/رئیس شما : چرا تقاضای مرخصی کردی ؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده ؟ جایی می خوای بری ؟ کجا می خوای بری ؟ چرا می خوای بری ؟ با کی می خوای بری ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز در پرونده هایی که زیر دست شماست ، اشتباهی رخ دهد ...
واکنش همسر/رئیس شما : چرا این اشتباه رو مرتکب شدی ؟ چرا توی کارت دقت نکردی ؟ چرا چند وقته که بی دقت شدی ؟ چرا اینقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پیش کیه ؟ به کی داشتی فکر می کردی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفی شوید ...
واکنش همسر/رئیس شما : از صمیم قلب بهت تبریک می گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدی . حالا بگو ببینم ، چی شد که یکدفعه اینقدر عوض شدی ؟ چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی ؟ انگیزت برای خوب کار کردن چی بوده ؟ مشوقت کی بوده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز بخواهید از کارتان استعفا دهید ...
واکنش همسر/رئیس شما : چرا می خوای استعفا بدی ؟ مگه اتفاقی افتاده ؟ پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی ؟ مگه شغل بهتری پیدا کردی ؟ چه شغلی ؟ کی برات پیدا کرده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

امیدوارم که با خواندن این مطلب ، به عمق فاجعه پی برده باشید ! پس به شما توصیه می شود که یا زوجه ای که رئیس باشد اختیار نکنید ، یا نگذارید که خانومتان رئیس شما بشود ، و یا اگر هم یک زمانی خدایی نا کرده ، روم به دیوار ، خانوم شما رئیستان شد ، سریعا و بدون هیچگونه معطلی ، از محل اداره متواری شوید و به دنبال یک شغل دیگر بروید !...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 18:22  توسط کاوه 

سنگ قبر

به اخر خط رسیده بودم...باید بهش ثابت میکردم دوستش دارم...خیلی عصبانی بودم...گفت:اگه دوستم داری رگتو بزن...گفتم مرگ و زندگی دست خداست...گفت:دیدی دوستم نداری...خیلی بهم برخورد تیغ و برداشتم رگمو زدم...وقتی تو اغوش گرمش جون میدادم اروم زیر لب گفت:اگه دوستم داشتی چرا تنهام گذاشتی

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود . 

      اهل زمین نبود   نمازش شکسته بود .

بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود

     چشمان او  که دائماً از اشک شسته بود .

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت

      عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود .

بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر

      پشت دری که باز نمی شد نشسته بود .



http://www.pic.iran-forum.ir/images/1drmu3kewxvfipmb8.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 8:34  توسط کاوه  | 

2khtar

سهلام یه شعر در وصفه دخترا

بدو برو ادامه

Emoticon


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 8:8  توسط کاوه 

داستان کوتاه عشق

 
اون (دختر) رو تو يک مهموني ملاقات کرد. خيلي برجسته بود، خيلي از پسرها دنبالش بودند در حاليکه او (پسر) کاملا طبيعي بود و هيچکس بهش توجه نمي کرد. ...............


تصاویرشباهنگ Shabahang


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 20:10  توسط کاوه  | 

سربازي

اگه دخترا به سربازي برن!!!!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 22:39  توسط کاوه